قاطی پاتی

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به قاطی پاتی بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف قاطی پاتی این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer به طعم نسکافه

question_answer "جزء از کُل"

آدم های رمانتیک قد خر شعور ندارند. هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یکطرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیرقابل تحملی خسته کننده است.

"جزء از كل"
استيو تولتز

دلم از خوندن این چندخط گرفت. خیلی حقیقی بود.
كتابى كه اين شباى نقاهت رو دارم باهاش سر مى كنم، جالبه، این کتاب انگار از ریتم نمیوفته! تاحالا که نیوفتاده.

کلمات کلیدی: جزء از

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "شاید آخرین."

در حال گاز زدن به اولین و نوبرونه ترین خرمالوی پاییز امسال هستم و سخت در این فکر فرو رفتم که از کجا معلوم این پاییز، آخرین پاییز نباشه؟؟ آخرین خرمالو؟؟؟ آخرین آهنگ؟؟؟؟ آخرین پُست؟؟؟؟؟ آخرین نفس. کسی چه می دونه. سخت تحت تأثير دو تا خبر فوت هستم كه به فاصله ى دو روز شنيدمشون. هر دو سخت جوان. هر دو سخت سرشار حس زندگی.

کلمات کلیدی: آخرین ,سخت ,هر دو ,دو سخت

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "شگفتانه"

نوعی از شگفتانه هم هستش اینجوری که: از ظهر برا خودت خوابیدی داخل اتاقت، از همه جا بی خبر، بیدار میشی با صدای چک چک آب، همینطوری تو خواب و بیداری با خودت تک تک شیرهای آب منزل رو مرور میکنی که یعنی کدومش داره چکه میکنه؟! از جات پا میشی از اتاق میای بیرون که یهو می بینی پاییز، جادوگرانه، تموم خونه رو از عطر خودش پر کرده و بهت میگه: شگفتاااااانه!! اون صدای چکه های آب هم، صدای بارون ظریف و لطیف پاییزیه که سخاوتمندانه داره می باره. 

کلمات کلیدی: صدای

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "مولاناخوانی"

احساس می کنم خیلی دیره. اما به هر حال خوندن مولانا رو شروع کردم. دفتر اول، قسمت بیست و هشتم.
خیلی خوووووبه، خیلی منُ به وجد میاره.
بعضی جاها از شدت گیرایی و جذّابیت و زیبایی بیت ها لبخندی روی لبام میاد که از وسعتش، گونه هام درد میگیرن!!

کلمات کلیدی: خیلی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "داروگ! کی می رسد باران؟!"

سخت منتظر اون سامانه ی بارشی هستم که کارشناس های وضعیت آب و هوا اعلام کردن قراره از پنجشبه خوشحالمون کنه! هرچند دقیقه یکبار می رم پشت در و پرده رو می کشم به امید اینکه پله هارو خیس ببینم. اما هربار خشک تر از قبل می بینمشون و بر می گردم.
یه داروگ هم نداریم، مثل نیما یوشیج، سراغ بارون ازش بگیریم!!

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "تصور استقلال"

یک هفته هست که مامان رفته مسافرت و دارم تنهایی روزگار می گذرونم. الآن عطر چای بهارنارنج که برای خودم دم کردم ریه هامو پر کرده با این هوای خنک پاییزی سازگاری عجیبی برقرار کرده! جدا از مبحث دلتنگی و دوری . این یک هفته به داشتن زندگی مستقل فکر کردم. یکم برای فرهنگ جامعه ی ما این مورد جا نیوفتاده و هضم نشده است. ولی فکر و تصورش حس خوبی بهم بخشیده.

کلمات کلیدی: یک هفته

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "یه شاخه مریم"

این یه شاخه گل مریمی که دو روز پیش، مامان جان، بی مناسبت و بی هوا برام خرید و آورد خونه، عطر و جون خاصی به خونمون بخشیده.
می گفت: روزایی که بستری بودی انقدر فکرم درگیرت بود که متوجه نمی شدم چطوری توی راه خونه و بیمارستان میرم و میام! حتی یه شاخه گل هم برات نگرفتم. توی دلم گفتم الهی بمیرم برای خستگیات. چقدر اشک ریختی بالا سرم. با هر هفتادتا سوزنی که توی رگام فرو کردن، دور از جونت مُردی و زنده شدی، حالا هم رفتی برام گل خریدی. تو که چیزی برام کم نذاشته بودی. اینا رو توی دلم گفتم و به زبونم فقط یه تشکر ساده اومد و بوسیدن گونه های یخ زده از سرمای عزیزترین مامان دنیا ❤

کلمات کلیدی: یه ,توی ,شاخه ,گل ,برام ,یه شاخه ,شاخه گل ,توی دلم ,دلم گفتم ,توی دلم گفتم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "تولّد یک عزیز"

دیشب مامان داشت تولد برادرزاده ی جان جانانم رو بهش تبریک می گفت و من از اسپیکر شنوای صدای قشنگش بودم. وقتی که گفت: آمی؛ اگر شما هم بودین خیلی بیشتر خوش می گذشت. فقط و فقط به این فکر می کردم که این عزیزدل، کی اینقدر بزرگ شد که حالا اینجوری با حرفاش دل از ما ببره.؟!

("آمی" اسمی هست که خودش و خواهرجانش برای مامانم ساختن! اصلاً هم معلوم نیست ریشه در چه خاطره و حرف و حدیثی داره!) 

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "شام جان!"

چند شبه من و مامان جان در راستای ارتقای سلامتمون، تصمیم گرفتیم سرشب، ساعت هفت دیگه شام خورده باشیم!!
اما این تصمیم به نظرم داره برعکس عمل میکنه و سلامتیمون در جهت سرازیری داره حرکت میکنه!! چون همچین که ساعت از ده و نیم میگذره، دوتایی شروع می کنیم به گرسنه شدن و دیگه طرفای ساعت یازده شب، در حال میل کردن شام ثانویه مون هستیم!!!! 

کلمات کلیدی: ساعت ,شام

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "واحسرتا."

چقدر پشیمونم که به جای قدم زدن زیر بارون پاییزی امشب، رفتم به یه مهمونی گیج کننده و اتفاقی که فقط با یک نفرشون آشنایی داشتم. کاش قدم زدن زیر بارون بیست و پنجم آذرماه یکهزار و سیصد و نود و هشت رو با نشستن کنار غریبه ها و زدن حرفای تکراری و تکراری و تکراری عوض نکرده بودم.

کلمات کلیدی: زدن ,تکراری ,قدم زدن ,زدن زیر ,زیر بارون ,قدم زدن زیر ,زدن زیر بارون

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "دست به میل شدم!"

از آخرین باری که برای خودم شال گردن بافتم، چندین سال میگذره، البته هنوز دارمش، صحیح و سالم. هرکی هم می بیندش عاشقش میشه هنوز! اما امشب با دیدن چهارتا کلاف کاموای اضافی، قاطی وسایل مامان، برای خودم دست به میل و کاموا شدم!! یه شال گردن هیجان انگیز سفید و خاکستری. قراره خیلی جاها باهاش برم. خیلی قدم ها قراره باهم بزنیم. من و شال گردن جانم. ❤

کلمات کلیدی: شال ,گردن ,شال گردن ,برای خودم ,دست به ,به میل

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer "شب های صبح نشو!"

یکی از این شب های صبح نشویی که داخل بیمارستان می گذروندم، داخل راهروی بخشی که بستری بودم، با سرم داخل دستم، تکیه مو داده بودم به مامان و گفتم: دیگه هیچوقت از کنار بیمارستان ها بی تفاوت رد نمیشم. شاید درست تر بود، حالا که زندگی دوبارمو به دست آوردم، می گفتم: دیگه هیچوقت از کنار هیـــــــــــــــچ چیز بی تفاوت رد نمی شم.

کلمات کلیدی: داخل ,شب های ,های صبح ,گفتم دیگه ,دیگه هیچوقت ,هیچوقت از ,شب های صبح ,گفتم دیگه هیچوقت

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)